تبلیغات
زیر یک چتر - دوستان من کجایند؟روزهاشان پرتقالی باد...*
























زیر یک چتر

چترى به وسعت آسمان


سلام بچه ها :)
اول از همه عذر میخام بابت اینکه اینجا رو نتونستم خوب اداره کنم..خب راستش  من از اول قرار نبود که مدیر باشم! اما دوستانِ عزیز لطفشون همیشه زیاد بوده :)
دوم از همه اینکه....
اون داستانی که گفتم بنویسیم(درباره ی تابستون) برای این بود که بچه ها جمع بشن و با خوندن و نوشتن، اینجا رو بتونیم به "گروه" تبدیل کنیم... و نظرم این بود که بعد از نوشتن همه ی داستان ها،از همشون یه جمع بندی داشته باشیم..
اما خب قبل از مهر چندتا از بچه ها ستاره یا سیاره ی سهیل شدن و باقی هم انقد کم میان نت که نشد که بشه!
البته انصاف داشته باشم خودمم داستان رو کامل ننوشتم چون واقعن هیچکس استقبال نکرد...
کلن هدف از ایجاد این بلاگ نوشتن داشتان های گروهی بود...
به هر حال...
اینکه دوباره جو ِ بلاگ ها مثل قبلن(تابستون و قبل از آن) بشه شاید نیاز به زمان داریم...
اینجا نیاز به بودنِ همه ی بچه ها هست.. چون هر کسی به تنهایی تو بلاگ خودش میتونه باشه!( که اونم خیلیا نیستن!)
اینو هم میدونم که هر کسی به خاطر فکر و دل مشغولی هایی که داره،نت اومدنش در هاله ای از ابهام قرار گرفته! که البته قابل درکِ :)
به امید روزی که مثل ماه های پیش جو ِ دوستیمون دوباره راه بیفته و وبلاگ های شخصی خودمون و گروهمون بیشتر و بهتر از پیش، خونه ای برای پذیرایی از دوستامون باشه :)
بازم از همتون عذر میخام بابت کم کاریم..
خیلی دوستون دارم...

*عنوان از سهراب سپهری

نوشته شده در جمعه 8 آذر 1392 ساعت 01:21 ق.ظ توسط تا..به زودی نظرات |


Design By : Pichak