تبلیغات
زیر یک چتر - مثلا با یك قیافیه‌ی خجالت زده!
























زیر یک چتر

چترى به وسعت آسمان

خجل زده دعوت شدم! و آمدم كه نوشته باشم... مثلا باید خودم را معرفی كنم كه از غریبگی در بیایم؟؟!
خب.. سلام:) من الهام هستم.
تاریخ را كه نگاه كردم نوشتن یادم رفت!17مرداد 90.
با خودم گفتم چه دلیلی‌ دارد آدم حرفهای امروزش را در گذشته ها بنویسد؟؟ باید یك سررسید مربوط به همین سال را میگرفتم تا نوشتنم بیاید و سرسری مینوشتم: امروز یك روز خط خطی ست.. انگشت شصتم هنوز درد میكند و نمیتوانم مداد در دست بگیرم. 29شهریور92.تمام.
اما انگار آنقدر در روزهای گذشته و  حتی سالهای گذشته صفحه‌های بر باد رفته دارم كه حالا دلخوشم دارم یكجوری ازشان استفاده میكنم! منم آدمم دیگر.. به هرحال خوب بلدم خودم را به طریقی گول بزنم!
شصتم هنوز درد میگیرد. فكر كنم برای نوشتن زود است.حرف را میتوان نگه داشت! شاید مثلا 27اسفند 98 آمدم و همه را نوشتم. تمام.

+چیزهای حاضر آماده همیشه خوب است و حتی كم‌اش هم به درد میخورد! دوست داشتید بخوانید


نوشته شده در جمعه 29 شهریور 1392 ساعت 08:24 ب.ظ توسط الی نظرات |


Design By : Pichak